کمک حال مادرت هستی؟

خدایا، اگر من باید همین حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را بگو؟ خداوند پاسخ گفت: «نام فرشته ات اهمیتی ندارد. می توانی به راحتی او را مادر صدا کنی

  کمک حال مادرت هستی؟

تو جزو آن دسته دخترانی هستی که اگر روزی مهمان داشته باشند، خیال مادرشان راحت است؟ این مادرها می دانند با وجود دخترشان کارها برایشان راحت تر خواهد بود. وقتی که نگاه می کنند خانه از تمیزی برق می زند، در دل می گویند: «دخترم برای خودش خانمی شده است.»
می دانستی وقتی که مادر نیست، وظیفۀ دختر سنگین تر می شود؟ وقتی به مسافرت می رود یا می خواهد برود، دوست دارد خاطرش جمع باشد. او دختری کدبانو دارد و دیگر نیازی نیست که به خاله یا مادربزرگ بگوید پیش بچه هایش بمانند تا برگردد.
شده است که وقتی از مدرسه به خانه می آیی، به استقبالت بیاید و بگوید: «مادر، خوب شد آمدی. چقدر به کمک تو احتیاج داشتم»؟ او خیالش راحت است؛ چون دختری دارد که کمک حال اوست، نه مایۀ زحمتش.
پس تا آنجا که می توانی، سعی کن هفته ای یکی دو بار تو غذا بپزی. حتی گاهی اوقات، غذایی من درآوردی هم بپز. فکر نکن این یک دختر ایدئال است که در افسانه ها یافت می شود. نه، این دختر وظیفه شناس خانه است.
درست است که بعضی وقت ها درس دارد یا خسته است؛ اما درس خواندن برای او تنها وظیفه نیست یا نقش همیشگی اش نمی شود تا همۀ زحمات خانه بر دوش مادر باشد و او مصرف کنندۀ خدمات باشد. بالاخره وقتی در خانه هستی، وظایفی را هم تو بر عهده داری. همه چیز به عهدۀ مادر یا پدر نیست. اگر مادر فقط به کارهای خودش بپردازد و وظیفۀ مادری خود را در قبال تو انجام ندهد، چقدر شاکی می شوی؟ چقدر او را به بی خیالی متهم می کنی؟
می دانستی که اگر تو با وجود همۀ خستگی ات و تمام درس هایت، کمک حال مادرت باشی، خدا به وقتت برکت می دهد و در درس هم موفق تر خواهی بود؟
تمیز کردن خانه و نظم بخشیدن به وسایل، کارهایی است که تو هم می توانی بر عهده بگیری. روح تو روح ذوق و هنر است. روح تو روح کمک به مادر در خانه است.

جزو آن دسته دخترانی هستی که اگر روزی مهمان داشته باشند، خیال مادرشان راحت است؟


تو وظیفه ات را خوب می دانی؛ همان طور که او در کودکی ات وظیفه اش را در مقابل تو، بی هیچ چشم داشتی انجام داده است، بی هیچ گله ای، بی هیچ حرف درشتی. تو دختر ودش، خود خودش هستی. همیشه در حقت دعا می کند: «مادر، خدا خیرت بدهد. مادر، خیر ببینی که آمدی.»

امام رضا علیه السلام می فرماید: «حق مادر یکی از حقوق واجب و لازم است که ادای آن عهدۀ فرزندان است؛ زیرا مادر فرزند خود را مدت ها حمل می کند که هیچ کس برای بر دیگری چنین نمی کند و فرزندش را با گوش و چشم و تمام وجودش و با کمال میل و رغبت، از گزند حفظ می کند.
او در راه کودک خویش متحمل زحمات و ناراحتی های دشواری می شود که هیچ کس دربارۀ دیگری آن زحمت ها را متحمل نمی شود. او راضی می شود که خودش گرسنه باشد؛ اما فرزندش سیر بخوابد. تشنه باشد؛ اما فرزندش سیراب شود.

5a9e6e5c6586e.jpg

او حاضر است خودش در آفتاب باشد؛ ولی کودکش در سایه بیارامد. باید از او در مقابل این همه فداکاری و ازخودگذشتگی سپاسگزاری و با او خوش رفتاری کرد. گرچه توانایی جبران حداقل زحمت های او را نداری؛ مگر اینکه خداوند یاری ات کند.»[1]
ابراهیم مهزم می گوید که روزی از نزد امام صادق (علیه السلام) بیرون آمدم و در مدینه به خانه ام رفتم. مادرم با من زندگی می کرد. در خانه به خاطر موضوعی با مادرم مجادله کردم و سخن درشت و ناهنجار به او گفتم. فردای آن روز بعد از ادای نماز صبح، دوباره به محضر امام صادق (علیه السلام) مشرف شدم.
هنگام ورود، بدون آنکه حرفی زده باشم، امام به من فرمود: «ای پسر مهزم، شب گذشته با مادرت تند و خشن صحبت کردی. آیا نمی دانی شکم او مدت ها منزل و آغوشش گهواره و سینه اش ظرف غذای تو بوده است؟! [او هستی اش را در اختیارت نهاده بود.] چرا با او به تندی سخن گفتی؟ دیگر چنین مکن.»[2]

حق مادر یکی از حقوق واجب و لازم است که ادای آن عهدۀ فرزندان است.


کودکی که آمادۀ تولد بود، از خداوند پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی، چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد: «من او را برای تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.» اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه. به خدا گفت: «اما اینجا جایم خوب است. هرچند تنگ است، در عوض آرام هستم و کسی با من کار ندارد.»
خداوند لبخند زد: «آنجا هر روز فرشته ات به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود و آرامش خواهی یافت.»
کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند، وقتی زبان آن ها را نمی دانم؟»
خداوند گفت: «فرشتۀ تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که نیاز داشته باشی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری، به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.» کودک با ناراحتی گفت: «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟» اما خداوند برای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: «شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟»
جواب شنید: «فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد؛ حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.»
کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه برای اینکه دیگر نمی توانم تو را ببینم، ناراحت خواهم بود.»
خداوند گفت: «فرشته ات همیشه دربارۀ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت؛ گرچه من همیشه در کنارت خواهم بود.»
کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی سؤال دیگری از خداوند پرسید: «خدایا، اگر من باید همین حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را بگو؟ خداوند پاسخ گفت: «نام فرشته ات اهمیتی ندارد. می توانی به راحتی او را مادر صدا کنی.»

منبع: کتاب کلبة آرامش؛ جایگاه و نقش دختر در خانواده، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی


---------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، قم: آل البیت للتراث، ۱۴۰۷، ص180.
[2]. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۱، بیروت: الوفاء، ۱۳۱۰، ص ۷۶.

مطالب مرتبط
دیدگاه خود را ارسال کنید
تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
ویژه ها
عید در حرم امام رئوف

عید در حرم امام رئوف

9224

عید در حرم امام رئوف


عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

عکس حرم مطهرامام رضا علیه السلام

8634

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز حرم مطهرامام رضا علیه السلام


زائر حرم امام رضا علیه السلام

زائر حرم امام رضا علیه السلام

7963

دولت دراین سرا و گشایش دراین در است ... السلام علیک یا انیس النفوس یا علی بن موسی الرضا(ع) #امام_رضا_علیه_السلام #حرم_امام_رضا_علیه_السلام #حرم_مطهر_رضوی


ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

ضریح حرم مطهر امام رضا علیه السلام

8911

قلب مرا به پای ضریح ات گره بزن بیمارم و دخیل شفای تو می شوم


دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

دربانان حرم مطهر امام رضا علیه السلام

9693

از رهگذر خاک سر کوی شما بود؛ هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد


بیشتر