برشی از کتاب اندیشههای بلورین (06)
سوال من
شاید اگر خدا به یک فقیر، ثروت زیادی میداد، او میتوانست درس بخواند و ظرفیتش را بیشتر کند. او که همەی بندگانش را دوست دارد، چرا یکی را فقیر و محتاج و دیگری را ثروتمند آفریده است؟
تصور کن پولی به دست آوردهای و میخواهی آن را به چند نفر هدیه بدهی. در خیابان به فقیری برخورد میکنی و به او پنجاه هزار تومان میدهی.
بعد چند قدم جلوتر میروی و چشمت به دختر بچەی گلفروشی میافتد که صورتش از شدت سرمای هوا، سرخ شده است.
تصمیم میگیری به او صدهزار تومان کمک کنی.
اگر در همین موقع فقیر اولی جلو بیاید و به تو بگوید:
چرا به من پنجاه هزار تومان دادی؛ اما به او صدهزار تومان؟
به او چه جوابی میدهی؟
آیا به او نمیگویی:
تو هیچ حقی بر گردن من نداشتهای. من فقط به خاطر محبت و لطف خودم به تو کمک کردم.
بنابراین اجازه نداری از من توضیح بخواهی یا دربارەی من قضاوت کنی که عدالت را رعایت نکردهام!
حتی اگر هیچ پولی هم به تو نمیدادم، باز هم تو اجازه نداشتی مرا ظالم بدانی؛ چون تو هیچ حقی بر گردن من نداشتهای!
حال این مثال ساده و ملموس را دربارەی رابطه بین خدا و انسانها در نظر بگیر.
هیچکدام از ما، چه فقرا و چه ثروتمندان، حقی بر گردن خداوند نداریم که بخواهیم از او گلایه کنیم یا او را ناعادل بدانیم.
کتاب اندیشههای بلورین ۱
(خدایت را بشناس)

