تنها و خسته جان نفسش بند آمده
از بس که در غریبی خود دست و پا زده
تنها و خسته جان نفسش بند آمده
می سوزد از عطش ولی آبش نمی دهند
هستند اهل خانه جوابش نمی دهند
مرثیه خوانی آقای مهدی نیکبخت
از بس که در غریبی خود دست و پا زده
تنها و خسته جان نفسش بند آمده
می سوزد از عطش ولی آبش نمی دهند
هستند اهل خانه جوابش نمی دهند
مرثیه خوانی آقای مهدی نیکبخت