گهواره خالی
«گهواره خالی»
شب هفتم محرم شده بود و با مامان و بابام میخواستم برم هیئت.
آخه هم دوستام میان اونجا و باهم عزاداری میکنیم، هم بعد از هیئت کلی حرف میزنیم و بازی میکنیم.
نمیدونستم شب هفتم قراره آقای مداح از چه اتفاقی توی کربلا روضه بخونه.
با دوستام مشغول تمرین سینهزنی بودیم که دیدم از دم در ورودی هیئت سر و صدا میاد.
همگی به سمت صدا برگشتیم.
دیدم چند نفر یک گهواره کوچیک رو آوردن و نوحه میخونن و سینه میزنن.
اولین بار بود که این رو میدیدم. خیلی دوست داشتم بدونم اون گهوارهی کیه.
پیش پدرم رفتم.
بابا اون گهوارهی کیه؟
بابام که اشک توی چشماش بود گفت:
پسرم این گهواره رو به یاد گهوارهی حضرت علی اصغر(ع) تو هیئتها میچرخونن و عزاداری میکنن. یه جور یادآوری که توی کربلا چه ظلم بزرگی کردند و حتی به کوچیکترین فرزند امام حسین (ع) هم رحم نکردن!
من که همیشه تو روضهها از حضرت علی اصغر(ع) شنیده بودم و خیلی دوستشون داشتم به گهوارهی خالی و مردمی که براش عزاداری میکردند نگاه کردم.
دستم رو روی سینه گذاشتم و زیر لب گفتم:
السلام علیک یا حضرت علی اصغر(ع)

