کتابخوانی |خدایا اجازه (24)
خدایا اجازه
خدایا من دعا میکنم تا گربهی کوچهی ما زودتر ازدواج کند و برود سر خانه و زندگی خودش…
آفرین بر تو که آفریدههای مرا دوست داری آفرین بر تو که دلت به حال آفریدههای من میسوزد.
آفرین بر تو که برای آفریدههای من دعا میکنی، اما بندهی من گربهی کوچهی شما خیلی وقت است که ازدواج کرده است او یک گربهی ماده است و دو تا هم بچه دارد فکر نکن او سرگردان است او برای پیدا کردن غذا در کوچه میچرخد و بو میکشد و از این خانه به آن خانه میرود و سطلهای زباله را میگردد.
او بیکار نیست او باید غذا بخورد تا بتواند به بچههایش شیر بدهد او یک مادر دلسوز است.
برگرفته از کتاب: خدایا اجازه
نویسنده : غلامرضا حیدری ابهری

