برداشتی از کتاب زنان عاشورایی (1)
مادری که در کربلا همراه پسرش به میدون رفت رو میشناسیش؟
اموهب، مادر وهب بن عبدالله بن حباب کلبی بود که به همراه پسر و عروسش به کربلا وارد شده بود. این بانویِ عاشورایی و پسرشون مسیحی بودن که به خدمت امام حسین(ع) رسیدن و مسلمون شدن.
در روز عاشورا، امّ وهب پسرش رو خطاب قرار داد و گفت: برخیز و از فرزند رسول خدا(ص) دفاع کن.
پس وهب از امام(ع) اذن میدان گرفت و سمتِ جنگ با دشمنان فرزندِ رسول خدا رهسپار شد. ایشان نبردی شجاعانه کرد و به سوی مادر و همسرش برگشت و رو به امّ وهب گفت: آیا از من راضی شدی؟
مادرش گفت: از تو راضی نمیشوم مگر آنکه پیش روی حسین(ع) و در راه او کشته شوی.
پس جناب وهب به میدان نبرد برگشت و درحالی که رجز میخواند به سپاه دشمن حمله برد تا اینکه سرانجام بعد از قطع شدن دو دست مبارکش به اسارت در اومد و به دستور عمر بن سعد، گردن زده شد.
بعد از شهادت سر مبارک ایشان رو جدا کردن و به سمت اردوگاه امام(ع) پرتاب کردن.
امّ وهب سر پسرش رو برداشت و بوسید و به سمت سپاه دشمن پرتاب کرد؛ بلافاصله عمود خیمهای رو برداشت و به سوی دشمن حمله برد و دو تن از سپاه عمربنسعد رو کشت.
امام(ع) به او فرموند که:
ای اموهب برگرد. همانا تو و فرزندت، همراه جدم رسول خدا (ص) در بهشت خواهید بود؛ بهدرستی که خداوند جهاد را از شما زنان برداشته است
ایشان به سمت خیمهگاه امام حسین(ع) برگشت درحالی که میگفت:
«پروردگارا امیدم را ناامید مکن.»
برداشتی از کتاب زنان عاشورایی

