قصه | امام حسن عسکری(ع)
قصه
پس از سفری طولانی به عتبات، احمدبناسحاق همراه کاروان به قم بازگشت.
مردم با خوشحالی دور او جمع شدند و از سفرش پرسیدند.
احمد گفت:
«در سامرا، پنهانی به دیدار امام حسن عسکری(ع) رفتم و از ایشان پرسیدم: «جانشین شما چه کسی خواهد بود؟»
امام حسن عسکری(ع) از اتاق بیرون رفتند. کمی بعد، دوباره وارد شدند؛
اما این بار کودکی سهساله و بسیار زیبا را به همراه داشتند. چهره کودک مانند ماه میدرخشید.
کودک به من سلام کرد و من با شگفتی پاسخ دادم.
امام حسن عسکری(ع) فرمودند:
«ای احمد، این کودک فرزند من و جانشین من است. او همنام و همکنیه پیامبر خداست. او مانند حضرت خضر(ع)، مدت زیادی از چشم مردم پنهان خواهد بود و سپس ظهور و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
برگرفته از کتاب "ای مهربان، سلام"
نویسنده: مجید ملامحمدی

