پناهنده
یه وقتایی باید پناهنده شد؛
نه به یک کشور دیگه، به یک
«احوالِ» دیگه.
وقتی حس میکنی الگوریتمهای
دنیا باهات نمیسازن و همه چی
خیلی سریع و مکانیکی شده،
چادرت رو برمیداری و میای اینجا.
پنجره فولاد برای من مثل یک
فیلترِ ورودی عمل میکنه؛
انگار تمامِ نویزها و استرسهای
بیرون رو پشت در، جا میذاره.
اینجا زمان یه جورِ دیگه میگذره…
کُند و آروم و لذتبخش.
تا حالا شده بخواین از دنیای مجازی و شلوغیهاش به یک گوشه پناه ببرید؟ کجا؟

